×××نوشته های یک دختر بد اما خوب×××




واژه های باران

  • نویسنده:یه دخمل خوب
  • تاریخ:یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390
  • عنوان موضوع:
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

نظرات:



Mard Ha Hichvaght Nemifahmand !!!!

  • نویسنده:یه دخمل خوب
  • تاریخ:سه شنبه شانزدهم آذر 1389
  • عنوان موضوع:

یه خانمی با ماشین خودش تو جاده داشت رانندگی میکرد  

iranalive.ir | گروه اینترنتی ایران الایو  

یه آقایی هم داشت با ماشین خودش تو همون جاده تو  باند مخالف رانندگی میکرد  

iranalive.ir | گروه اینترنتی ایران الایو  

وقتی این دو به هم رسیدند  

خانم شیشه ی ماشینش رو پایین میکشه و

خطاب به آقا فریاد میزنه  

حیووووووووون  

آقا هم بلافاصله داد میزنه  

میمووووووون   

هر دو به راه خود ادامه دادند

و

آقاهه کلی به خاطر واکنش سریع و هوشمندانه ای که نشون داده بود

خوش به حالش شده بود  

فقط وقتی سرپیچ بعد رسید

.

.

.

iranalive.ir | گروه اینترنتی ایران الایو  

نتیجه ی اخلاقی:  

مردها هیچوقت واقعا نمی فهمند که

زن ها دارن تلاش میکنند چی بهشون بگن!!!!!!!


نظرات:



لعنت به تو!!!

  • نویسنده:یه دخمل خوب
  • تاریخ:یکشنبه بیست و سوم آبان 1389
  • عنوان موضوع:

به شیطان گفتم: لعنت بر تو باد

لبخند زد...

پرسیدم: چرا میخندی؟

پاسخ داد:از حماقت تو خنده ام میگیرد!

پرسیدم :مگر چه کرده ام؟

گفت: مرا لعنت میکنی در حالی که هیچ بدی به تو نکرده ام!

با تعجب پرسیدم:پس چرا زمین میخورم؟

جواب داد:نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای...نفس تو هنوز وحشی است.. تو را زمین میزند.

پرسیدم:پس تو چه کاره ای؟

گفت:هروقت سواری آموختی برای رم دادن اسب تو خواهم آمد...فعلا برو سواری بیاموز!!!


نظرات:



لحظه دیدار نزدیک است..

  • نویسنده:یه دخمل خوب
  • تاریخ:سه شنبه نوزدهم مرداد 1389
  • عنوان موضوع:

لحظه دیدار نزدیک است..

باز من دیوانه ام مستم..

باز میلرزد دلم.. دستم..

باز گویی در جهان دیگری هستم..

های....نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ..

های ....نپریشی صفای زلفکم را دست..

و آبرویم را نریزی دل..

ای نخورده مست..

لحظه دیدار نزدیک است


نظرات:



کمر درد ناموسی

  • نویسنده:یه دخمل خوب
  • تاریخ:شنبه شانزدهم مرداد 1389
  • عنوان موضوع:

 


یه روز صبح یه مریض به دکتر جراح مراجعه میکنه و از کمر درد شدید شکایت میکنه .
دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی کمر درد گرفتی؟
مریض پاسخ میده: من برای یک کلوپ شبانه کار میکنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم و وقتی وارد آپارتمانم شدم،
یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم! وقتی وارد اتاق شدم، فهمیدم که یکی با همسرم بوده!!
دربالکن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالکن، ولی کسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه کردم،
یه مرد را دیدم که میدوید و در همان حال داشت لباس میپوشید.من یخچال را که روی بالکن بود گرفتم و پرتاب کردم به طرف اون!!
دلیل کمر دردم هم همین بلند کردن یخچاله.
مریض بعدی که وارد شد دکتر بهش گفت : به نظر میرسید که تصادف بدی با یک ماشین داشتی.مریض قبلیِ من بد حال به نظر میرسید،
ولی مثل اینکه حال شما خیلی بدتره!بگو ببینم چه اتفاقی برات افتاده؟مریض پاسخ میده:
باید بدونید که من تا حالا بیکار بودم و امروز اولین روز کار جدیدم بود.
ولی من فراموش کرده بودم که ساعت را کوک کنم و برای همین هم نزدیک بود دیر کنم.
من سریع از خونه زدم بیرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را میپوشیدم،شما باور نمیکنید؛
ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد روی سر من!
وقتی مریض سوم میاد به نظر میرسه که حال اون از دو مریض قبلی وخیمتره.
دکتره در حالی که شوکه شده بوده دوباره میپرسه از کدوم جهنمی فرار کردی؟!
خب، راستش توی یه یخچال بودم که یهو یه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب کرد!


نظرات:



دختر بودن یعنی ؟

  • نویسنده:یه دخمل خوب
  • تاریخ:جمعه سوم اردیبهشت 1389
  • عنوان موضوع:

 

دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي ...

دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت

دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر و خاله وعمه ت هستن

دختر بودن يعني " دخترو رو چه به رانندگي ؟ "

دختر بودن يعني " شنيدي شوهر سيمين واسش سرویس
 طلا خريده 12 ميليون ؟"

دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول کنی
 پاشي چايي بريزي

دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن

دختر بودن يعني حق هر چيزيرو فقط وقتی داری که تو ع
قدنامه نوشته باشه

دختر بودن يعني "ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم ؟"

دختر بودن يعني " به به خانم
خوشگل هزار ما
شالااااااا"

دختربودن يعني " برو تو ، دم در واي نستا"

دختر بودن يعني لباست 4 متر و نيم پارچه ببره كه آقايون به گناه نيفتن

دختر بودن يعني "خوب به سلامتي لیسانس هم که گرفتی
ديگه بايد شوهرت بديم"

دختر بودن يعني "كجا داري ميري؟"

دختر بودن يعني " تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم "

دختر بودن یعنی" کی بود بهت زنگ زد ؟! ب
ا كي حرف ميزدي؟"

دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس كشيدن...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

البته اینا از نظر من یعنی زرشک.....

ولی خب گذاشتم که نگید واس پسرا حرف در میارید پس دخملا چی؟؟

به قول خودمون گذاشتم که نه سیخ بسوزه نه کباب


نظرات:



پسر بودن یعنی چه؟

  • نویسنده:یه دخمل خوب
  • تاریخ:جمعه سوم اردیبهشت 1389
  • عنوان موضوع:

پستی هر چند تکراری...که به کسی مربوط نیست!!!

پسر بودن يعني برو چند تا نون بخر 


پسر بودن يعني هي شماره دادن و هي منتظر زنگ بودن

پسر بودن يعني بد و بيراه گفتن به دخترايي که تحويلشون نمي گيرن 

پسر بودن يعني كادو خريدن برای جی اف  

پسر بودن يعني تا کی مفت خوري مي كني 

پسر بودن يعني پس كي دفتر چه اماده به خدمت ميگيري 

پسر بودن يعني به زور سيكل داشتن 

پسر بودن يعني بابا پس كي ميري برام خاستگاري 

پسر بودن يعني مثل خر حمالي كردن 

پسر بودن يعني جوراباتو در بيار حالم به هم خورد

پسربودن يعني چرا كار نميكني ... جون بكن ديگه 

پسر بودن يعني ببخشين ماشين و خونه هم دارين كه... 


پسر بودن یعنی همه مواقع مرد خونه هستی ،حتی موقع دزد اومدن


پسربودن یعنی عمراً عزیز دل بابا باشی


پسر بودن یعنی در اول جوونی سربازی در انتظارته


پسربودن یعنی هرروز یک شکست عشقی خوردن


پسر بودن یعنی همه میرن مسافرت و تو باید بمونی و خونه رو بپایی


و اما پسر بودن یعنی هزار بدبختی دیگه...


نظرات:



عبرت دیگران

  • نویسنده:یه دخمل خوب
  • تاریخ:جمعه بیستم فروردین 1389
  • عنوان موضوع:

چه بخواهد

چه نخواهد

عاشقش بوده ام این همه سال!

خسته هم نمی شوم

که هی تنها بمانم و

یادش نگاهم را صیقل دهد (برای عبرت دیگران...)

چه بمیرم

چه نداند

قلب یعنی تپش های بزرگ عاشق

و عمر یعنی

برگهای پاییزی

در ادراک باد.

(مجید زارع)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کی فکر میکنه این شعر حسب حال خودشه؟؟؟؟

ها ها ها....؟ اگه گفتی؟؟!


نظرات:



...

  • نویسنده:یه دخمل خوب
  • تاریخ:پنجشنبه پنجم فروردین 1389
  • عنوان موضوع:

سلامممممممممممممممممم

اولا عید همه مبارک

بعدش میخواستم عذر خواهی کنم که حدود۶ماه نبودمو بهتون سر نزدم

شما به بزرگی خودتون ببخشینننننننننننننننن

دیگه ..اهان از همه دوستامم ممنونم که تو این مدت منو تنها نگذاشتنو به وبم سر میزدن و ازم خبر میگرفتن و بران نظر میذاشتن

سعی میکنم جبران کنمممممممممممممم


نظرات:



...dreams...

  • نویسنده:یه دخمل خوب
  • تاریخ:پنجشنبه پنجم فروردین 1389
  • عنوان موضوع:

dream

Don't ever give up your dreams

and never leave them behind

Find them; make them yours

and all through your life

cherish them

and never let them go

((Elisa Costanza))

هرگز رویاهایت را از دست مده...

و در به رویشان مبند.

پیداشان کن.

آنها را مالک شو.

در سراسر زندگی،

عزیزشان بدار،

و هرگز

رهاشان مکن.

((الیزا کاستانزا))


نظرات:



اخرین مطالب